حرف (((((  ت   )))))

تاس  :به معنی کچل و بی مو بکار برده می شود

تاس :به کاسه ای اطلاق می شد که در آن ایاتی از قران نوشته بودند و هنگامی که زنان وضع حمل میکدند در روز دهم با بردن خود به حمام و با آن غسل می نمودند که میگفتند آب دهه بر سر کرده است وبا آن تطهیر می شدند

تاس : به تیله ای که برای منچ بازی استفاده می شد

تاق و توق :به صدای رعد و برق گویند

تاپو : به جایی در خانه گفته میشد که در آن گندم و ذرت را میگذاشتن و تا در موقع لزوم بتوانند از آن استفاده کنند که در دیوارها ی خانه درست  میکردند

تاپی : به صدای افتادن چیزی از بلندی گویند

تِرِسُن :به فشار دادن گوشت بدن کسی با دو انگشت شصت و سبابه اطلاق می شد

تِ اُوُرد :به معنی تو را زد یا تو را کتک زد به کار میرود

گرد آورنده و نگارش از قاسم رنجبر

تَلی : به نوعی نان گفته می شود که نازک و محلی میباشد

تَکُو دو: دوندگی بابت کاری را گویند

تَکُن :به معنی تکاندن یا تکان دادن و یا رقصیدن به کار می رود

تُورِه :به معنی روباه به کار میرود

تَکُ و تَم گرفته :به معنی خراب شدن وسیله و یا لج کردن را گویند

تَشُش بزن :یعنی اختیار دارش تو هستی هر کاری می خواهی بکن

تَشُش میزنم : یعنی اصلا نمی خواهم

تَشُش می کنه : یعنی او را تحریک میکند

تَشُش کن :یعنی روشنش کن

تَشُشِه:یعنی بر زیر آن آتش هست

تَشُش میزنی : یعنی قبول نکن

 تِج :به معنی جوانه زدن که با فعل زده و کنده می آید

تِش کرده :به معنی تشنه شده است

تَسمه : یعنی کمر بند و به معنی محکم بودن نیز به کار می رود

تُو چیشی : یعنی خیلی کم

تُغُلی :به گوسفندی که دوبار زاییده باشد گویند

تخم کُرُکی : به فرزند آخر اطلاق می گردیده

تیر : به چوبی که با آن نان را می پختند

تیویرَک :پسوندی است که با کلمه طعنه زدن میآید و معنی و مفهومی ندارد